» مرد؟
» لبخند پشت خاکریز
» اس ام اس ولادت امام زمان (ع)
» مناجات با امام زما(ع) حاج حسین خلج
» آیت الله جوادی آملی:بانک ربوی توان اقتصاد مقاومتی را ندارد
» زندگی نامه شهید همت
» جمشید جان شهادتت مبارک
» آزادی مرزبانان ایرانی
» دستی در خاک، دستی در باد
» خاطره ای از فرمانده شهید مهدی باکری
درباره ما

پیوندهای روزانه
دیگر امکانات

عشقی که زندگی می بخشد

همین الان می خواهم به محک کمک کنم

اهدای عضو اهدای زتدگی ثبت نام کارت اهدای عضو همین حالا

آسایشگاه خیریه کهریزک

کمک به مددجویان

سایت نوحه
یالثارات الحسین(ع)
كد لوگوي ما

پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
» ()
از هاجر تا زینب (س)
+ نویسنده بنده خدا در ۱۳٩۱/۱/۱٠ | نظرات ()

از هاجر تا زینب (س)


 

قیام، مرد و زن نمى‏شناسد و سازندگى مرزى ندارد، غیرت را در جنسیت ‏حبس نکرده‏اند و این حصار و حایل نمى‏تواند چشم ‏پوشى از رسالت‏بزرگى که بر دوش انسان است را توجیه کند. و به آن امانت‏بزرگ نمى‏توان خیانت کرد . هیچ‏کس این ظلم را روا نمى‏دارد که چنین ادعا کند: شریفترین موجودات خلقت را براى استثمار ساخته‏اند، و اینکه، «بشویند» و «برویند» و «بپرورند» و در جهل فرو برند و حول خود ننگرند، و خود را حلقه‏اى گسسته بدانند که اتصالى به سلسله‏اى ندارد و اگر ارتباطى هست‏براى تولید نسل است و ابقاى نسل بشر و «زن‏» بودن نباید پوشیدن ترمه تساهلى باشد براى توجیه به عزلت کشیدن زنان.

زن به عنوان انسان یا اشرف مخلوقات گاه «هاجرى‏» مى‏شود، رسول صبور در آن عطشناکترین سرزمین دنیا، تشنه و تنها و سرگردان و سخت مى‏گریزد براى آب، و از سراب به سراب مى‏جهد. هیچ گاه مایوس نمى‏گردد، هروله‏اى براى شکستن عطش داغ اسماعیل امیدش، خود فدا کردن براى نجات «دیگرى‏» که از اوست، و خدا مى‏خواهد بر شانه‏هاى او خانه‏اش را بنا کند و جمعى و اجتماعى را قرنها از آنسوى عالم، گرد آن خانه بگرداند.

و گاه «آسیه‏اى‏» مى‏شود که باید موساى سرگردان و گریزان از قتل را از نیل برگیرد و از او عصادارى بسازد که از چوبى خشک، اژدهایى از عصیان خلق کند و در شام تاریک بنى‏اسرائیل ید بیضایى بپرورد و آنگاه مطمئن از خداى خود خانه‏اى را نزد او بخواهد.

و بار دیگر «مریمى‏» حامله عیساى «حیات‏» و «هستى‏» که در هجوم جهل و تهاجم لکه‏هاى ننگ اجتماعى بر دامن خویش به درگاه خدایش پناه مى‏برد و قباى قضاوت را بر تن نوزادش مى‏پوشد تا خود را روح خدا بنامد از دامن پاک مریم براى اصلاح امتى جاهل و فردا حیات مى‏بخشد مردگان متعفن قومى را که مى‏بایست از دامن پاک زنى به سعادت رسند.

و یک بار دیگر تاریخ «خدیجه‏اى‏» را مى‏طلبد که تکیه‏گاه مطمئن محمد صلی الله علیه وآله شود و زندگانى شیرین خود را در پای رسالتى بریزد که باید جهانى نو بسازد. سروش رسالت را بشنود و اولین مؤمن هنجارشکن مکه شود، روى از همه خدایان برتابد و خود را از راستاى «هبل‏» در خم رکوع خدا بپیچاند، تنهاییهاى حرانشینى محمد صلی الله علیه وآله را تحمل کند و خار از علم مى‏کارد و خود را حبس دیوارهاى بى‏تفاوتى نمى‏کند.

 

اما «زینب»

سال ششم هجرى چشم به روى تیغ تیز بیداد مى‏گشاید و جنگى چند ساله بین جهل و علم و کفر و ایمان را به نظاره مى‏ایستد.  هر دردى که بر جان زنى دردمند نشسته، تلخی اش مذاق زینب را آزرده.

این تلاش براى «بودن‏» را باید زنده کرد، این آلت لهو و لعب بودن زن را باید در هم شکست، آن کنج‏هاى عزلت را باید فرو ریخت تا «زن بودن‏» «عزلت نشینى‏» معنى نگردد. زنان براى یافتن هویت‏خود راهى بس طولانى در این تنگناى تار تاریخ دارند. باید بجویند خود را، و این «جستن‏» سرمایه مى‏طلبد

زینب، از آنانى زجر دیده که دیروز جدش را مى‏آزردند; از ابوسفیان و آنانى که در رداى کفر بودند و امروز در قباى پیامبر و کسوت رسالت ‏به نام دین بر ریشه دین تیغ مى‏زنند.

زینب، دیروز در آن مستورى و امروز در کویرى از همه کس و همه چیز حیران و سرگردان. دستانى را مى‏جوید که از آستین برادر بریده. و حلقومى را که بوسه‏گاه پیامبر بود.

او برادرش را از زهرا، اینگونه امانت نگرفته، او باید به زهرا بگوید که حسین را چه کردند.

او در آن قلزم پر خون و قحط سالى انسانیت دنبال حسینش مى‏گردد و آنگاه که جسد بى‏سرش را مى‏یابد رگهاى بریده‏اش را بوسه‏باران مى‏کند و از دل مى‏نالد و مى‏گوید: خدایا! این قربانى کوچک را از ما بپذیر!

زینب قافله‏سالار اسیران سیلى خورده است، فرزندان پیامبر را اینگونه به زنجیر کشیده و شهر به شهر مى‏گردانند و از پرده عفافشان بیرون مى‏کشند. زینب کوفیان بى‏وفایى را نفرین مى‏کند.

زینب، امروز فریاد و خون و اشک را به هم مى‏آمیزد و راز عداوت فرزندان زر و زور و تزویر را بر ملا مى‏کند که اگر اینان رداى پیامبر را نیز بپوشند رذالتشان پوشانده نخواهد شد.

زینب، از محمد تا حسین را فریاد مى‏کشد، روز شمار جور شمشیرها را از «لیله المبیت‏» تا حلقوم حسین باز مى‏گوید.

 

او قاصد خوب برادر است و پیامبر بزرگ رسالت وى، از بیتوته حرا تا سینه شکافته حمزه تا مظلومیت على اصغر.

زینب، براى بودن حرکت کرد. و براى «بودن‏» باید از هر آنچه تعلق است‏برهد.

«بودن‏» مکه و مدینه و کوفه و کربلا و دمشق نمى‏شناسد. «بودن‏» مقامى است که فقط از «رهیدن‏» نصیب انسان مى‏گردد.

زینب الگویى است از «بودن‏» از «زندگى‏» از «سیلان‏» از «حرکت‏» از «ماندن‏» از «عشق‏» از «ایثار» از «عفت‏» از «مسؤولیت‏پذیرى‏» از «قیام‏» از «هجرت و فریاد» و از «تاثیر بر خلق‏».

این الگو، پولادین زنى است آتش دیده درد، و پتک خورده رنج، زینب درسى است‏براى تمام زنان تاریخ که باید رسالتى این چنین داشته باشند.

زنان باید با تولد «زینب‏» خود را تولد یافته بدانند، پیامبر نجات از زنده بگورى باشند. بر کوفیان پیمان‏شکن لعنت کنند و هیچگاه از فریاد بر سر کاخ‏نشینان فرو ننشینند و در هر کوى و برزن پیام خون برادرانشان را به پژواک بنشانند. و اینگونه است که زنى هماره خواهد ماند و زینبى خواهد شد در تاریخ. تولد زینب تولد رسالت زنان است

او مى‏آموزد که باید «ماند» و براى «ماندن‏» باید کوله‏بار آتش درد نسلها را بر دوش کشید.

این تلاش براى «بودن‏» را باید زنده کرد، این آلت لهو و لعب بودن زن را باید در هم شکست، آن کنج‏هاى عزلت را باید فرو ریخت تا «زن بودن‏» «عزلت نشینى‏» معنى نگردد.

زنان براى یافتن هویت ‏خود راهى بس طولانى در این تنگناى تار تاریخ دارند. باید بجویند خود را، و این «جستن‏» سرمایه مى‏طلبد، «دردمندى‏» «صبر» «عفت و پاکى‏» «حرکت‏» «پیام و فریاد» و تلاش پاک و پایدار و دیروز خاک زنده بگورى بر سرش مى‏ریختند و امروز مرده «رنگش‏» کرده‏اند و سرگردان بین دو بى‏انتهاى «بى خودى‏» و «خدایى بودن‏»، و زینب از هاجر بود تا زهرا.

زنان باید با تولد «زینب‏» خود را تولد یافته بدانند، پیامبر نجات از زنده بگورى باشند. بر کوفیان پیمان‏شکن لعنت کنند و هیچگاه از فریاد بر سر کاخ‏نشینان فرو ننشینند و در هر کوى و برزن پیام خون برادرانشان را به پژواک بنشانند.

و اینگونه است که زنى هماره خواهد ماند و زینبى خواهد شد در تاریخ.

تولد زینب تولد رسالت زنان است، رسولى که در کوتاهترین مقطع تاریخ و در خاموش‏ترین بیابان و در مسمومترین فضا به یک واقعه خونین حیات بخشد و پژواک این پیام تا ابد مناره به مناره مى‏گردد و گنبد به گنبد طنین مى‏افکند و سینه به سینه همراه دستها و دوش به دوش همراه زنجیرها مى‏گردد.

باید به زینب، دو رکعت «فریاد» اقتدا کرد، باید همسفره صبرش شد و در سایه عفافش عفت را آموخت و باید از مدینه تا کربلا و کوفه و دمشق همراهش کوله‏بار مسؤولیتهاى اجتماعى را حمل کرد و از این کنج تاریکى که تاریخ براى زنان برگزیده بیرون جهید و اینگونه است که زنان «بودن‏» را تجربه مى‏کنند. که جز این نیستى و نابودى است و گم شدن در لاى رنگها.

و زینب مى‏زید و نمى‏میرد بى آنکه لحظه‏اى در تاریخ بماند!

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



برچسب‌ها: از هاجر تا زینب (س), میلاد, حضرت زینب (س), یا زینب
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به وبلاگ یالثارات الحسین می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...