» مرد؟
» لبخند پشت خاکریز
» اس ام اس ولادت امام زمان (ع)
» مناجات با امام زما(ع) حاج حسین خلج
» آیت الله جوادی آملی:بانک ربوی توان اقتصاد مقاومتی را ندارد
» زندگی نامه شهید همت
» جمشید جان شهادتت مبارک
» آزادی مرزبانان ایرانی
» دستی در خاک، دستی در باد
» خاطره ای از فرمانده شهید مهدی باکری
درباره ما

پیوندهای روزانه
دیگر امکانات

عشقی که زندگی می بخشد

همین الان می خواهم به محک کمک کنم

اهدای عضو اهدای زتدگی ثبت نام کارت اهدای عضو همین حالا

آسایشگاه خیریه کهریزک

کمک به مددجویان

سایت نوحه
یالثارات الحسین(ع)
كد لوگوي ما

پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
» ()
خاطره ای از فرمانده شهید مهدی باکری
+ نویسنده بنده خدا در ۱۳٩٢/۱٢/۱۳ | نظرات ()

خاطره ای از فرمانده شهید مهدی باکری (برگرفته از کتاب نورالدین پسر ایران)


یک روز در اردوگاه شهدای خیبر قرار بود آقا مهدی برای بازدید تشریف بیاورند. همه صف کشیدیم؛ گردان، گروهان، دسته و ... فرمانده لشکرمان آمد؛ آقا مهدی مقابل نیروهای گردان خط شکن‌اش حرکت می‌کرد. گاهی می‌ایستاد و با نیروها صحبت می‌کرد؛ از اسلحه‌ای که رزمنده در دست داشت و از کاربرد آن می‌پرسید. گاه گوشه یقه رزمنده‌ای را که تا خورده بود با آرامشی درست می‌کرد. یک بار هم زمین نشست و بند پوتین یکی از رزمنده‌ها را که زیادی بلند بود یک گره اضافی زد. کجای دنیا می‌شد فرماندهی مثل فرماندهان ما پیدا کرد؟ او همزمان به ما دو درس بزرگ می‌داد: درس نظم و آمادگی و درس محبت و همدلی بین سپاه اسلام. در مقابل این خلوص و محبت، بچه‌ها حاضر بودند جان‌شان را هم برای اجرای دستورات فرماندهان‌شان بدهند و می‌دادند.

منبع: سایت خبری فارس 



برچسب‌ها: مهدی باکری, شهید, شهید باکری, نورالدین پسر ایران
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به وبلاگ یالثارات الحسین می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...