خاطره ای از فرمانده شهید مهدی باکری

یک روز در اردوگاه شهدای خیبر قرار بود آقا مهدی برای بازدید تشریف بیاورند. همه صف کشیدیم؛ گردان، گروهان، دسته و ... فرمانده لشکرمان آمد؛ آقا مهدی مقابل نیروهای گردان خط شکن‌اش حرکت می‌کرد. گاهی می‌ایستاد و با نیروها صحبت می‌کرد؛ از اسلحه‌ای که رزمنده در دست داشت و از کاربرد آن می‌پرسید. گاه گوشه یقه رزمنده‌ای را که تا خورده بود با آرامشی درست می‌کرد. یک بار هم زمین نشست و بند پوتین یکی از رزمنده‌ها را که زیادی بلند بود یک گره اضافی زد. کجای دنیا می‌شد فرماندهی مثل فرماندهان ما پیدا کرد؟ او همزمان به ما دو درس بزرگ می‌داد: درس نظم و آمادگی و درس محبت و همدلی بین سپاه اسلام. در مقابل این خلوص و محبت، بچه‌ها حاضر بودند جان‌شان را هم برای اجرای دستورات فرماندهان‌شان بدهند و می‌دادند.

منبع: سایت خبری فارس 

/ 1 نظر / 43 بازدید
پیروان رهبر

سلام دوستم. ازوبلاگت یکسری مطالب زیبایی که پست کرده بودی باذکرمنبع کپی کردم.حلال بفرمایید.