لبخند پشت خاکریز

دو تا بچه بسیجی ، غولی را همراه خودشان آورده بودند و های های می خندیدند.

گفتم : «این کیه؟»

گفتند : «عراقی»

گفتم: «چطوری اسیرش کردید ؟»   می خندیدند !!!

گفتند:«از شب عملیات پنهان شده بود ، تشنگی فشار آورده با لباس بسیجی های خودمان آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بود. پول داده بود ، این طوری لو رفت » و هنوز می خندیدند.

منبع: aviny.com

/ 2 نظر / 35 بازدید
moradof

من از ایرانم چرا این اونور آب زد واسم؟!